شرم را دیدی چرا دیگر ملامت می کنی؟
قلب من را سمت عشقت باز دعوت می کنی

دعوتی بیهوده کردی زخمی عشقم رفیق
وای از روزی که از من بد حکایت می کنی

لب فرو می بندم و می سوزم از اوهام تو
گرچه می دانم سکوتم را قضاوت می کنی

قلب مغرورم کجا ،کی اهلی عشقت شده
فکر من درگیر شد از عقل صحبت می کنی

عشق را در مکتبت آموختم اما چه سود
بی وفایی کرده ای و خود شکایت می کنی