منیره امینی
هر بار غصه توی نگاهم ریخت
فهمید بیپناه و گرفتارم
فریاد شد تمام تنش یکبار
مشتش نشست بر تن دیوارم
لبهام ریز ریز ترک میخورد
هی چکهچکه صبر فرومیریخت
سر ریز بودم از شب بی روزن
در کوچه های ممتد اجبارم
طوفان نشسته بود کنار در
تا بشکند صنوبر جانم را
از شاخههام هیمه بسوزاند
در کوره کورهی تن تبدارم
دستم حریفلرزش لیوان نیست
زل میزنم به سایهی پشت در
میپرسم از خودم که جنونم را
دست کدام زلزله بسپارم ؟
آبستن است واژهی محزونم
لبریزِ شعرهای گلو گیرم
پشت غبار خندهی مصنوعی
در هم شکسته روح عزا دارم
شب تکه تکه میشود اما من
زخمی تر از همیشه نمیخوابم
در خودمچاله مانده تنم تا صبح
با بغضهای یخ زده بیدارم
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 11:23 توسط اسماعیل یاوریان
|
پایتخت شعر به مدیریت دکتر فرامرز عرب عامری چند سالی است به شیوه ای نوین و جذاب به آموزش شعر به صورت کلاسیک در بیست جلسه می پردازد و تا به حال صدها نفر از علاقه مندان شعر و ادبیات را به دنیای ادب این مرزو بوم معرفی کرده است. این آکادمی علاوه بر آموزش شعر به مباحثی چون دکلمه، ترانه و آواز نیز می پردازد و از همکاری استادان و کارشناسان خبره ای بهره می گیرد. همچنین جلسات هفتگی شعرخوانی در تهران نیز برای دوستداران شعر فراهم شده و هر از گاهی نیز دورهمی هایی با حضور شاعران مطرح کشور برگزار می کند.