در بین دلداران خدا را دوست دارم
من خالق پروانه ها را دوست دارم

در گوش زنبق لاله ای با داغ می گفت:
فریاد های بی صدا را دوست دارم

در جنگلی که سرو ها را سر بریدند
تنها درخت روی پا را دوست دارم

خشم تبر بر ریشه می زد بغض خود را
آن برگ افتاده جدا را دوست دارم

دستان مجبور پدر از غصه تب کرد
در مان درد بی نوا را دوست دارم

من کعبه ی دل را پرستش کردم و عشق
در بین دلداران خدا را دوست دارم