هر دانه در رستن سری پر شور دارد
موهای گندمزار رنگ نور دارد

بادی که نجوا می‌کند با دشت زرین
در خواب گندم ناله ی تنبور دارد

افسانه ی تکرار نان و حسرت ما
پیشینه ای از آدم مهجور دارد

چون ساقه های زرد رقصان، ماه خرداد
حالم هوای شور صد ماهور دارد

"گندم ز گندم، جو ز جو" می روید اما
از اصل خود دوریم وآفت زور دارد

آتش بزن بر خرمن بی حاصل ما
خاکستر ما عطری از کافور دارد

روحم پری ازکاه، آرام وسبک بال
میل رهایی از تن رنجور دارد