بی فروغم در جهانت عشقِ پنهانم ببین
خواب چشمم را ربودی ماه تابانم ببین

داستانت مثنوی شد، شوق رویت صد غزل
غرق در آثار من شو حجم دیوانم ببین

چون زلیخایی دگر آمد به دنیایت پدید
یوسفم رفتی کجا پس عشق سوزانم ببین

در هوای تو پریدن بی قرارم می کند
اوج پرواز من و شوق فراوانم ببین

در سرم رویا به دل آشوب بر پا کرده ای
کاش می شد تا بگویم عشق پنهانم ببین